تبليغاتX
دغدغه های من
اینجا شرح دغدغه های من خواهد .از هر کجا و هر چیزی.

           

امروز پانزده خرداد

تا انتخابات فقط هفت روز باقیمانده ، اگر نگاهی اجمالی به رویکرد اصلاح طلبان و اقتدارگرایان اصولگرا داشته باشیم و با تیزبینی البته نه چندان زیاد اوضاع را رصد کنیم خواهیم دید شرایط آن چنان که می خواهیم بر وفق مراد نیست که به شدت هم بر علیه ماست ، فقط یک اشاره تشکیلاتی یکی مقامات بلند پایه لازم بود تا پروژه ای کلید بخورد که مدت ها منتظر آن بودیم ، نه خيال بود و نه توهم ، تخریب اصلاح طلبان و راه اندازی ستاد یأس ملی  اکنون به واقعیت تبدیل شده ، شاید برای قضاوت خوشبینان زود باشد و شاید خود بزرگ بینان مدعی پدرخواندگی هنوز هم چشم به دوم خردادی کم دغدغه دوخته اند، اما کافی است مرور کنیم !

به یاد بیاوریم شور به صحنه آوردن خاتمی و سپس شور همگانی برای رقم زدن دوم خردادی دیگر را، چندان دور نرفته از خاطرمان نظر سنجی های محرمانه ای که از جایی درز کرد، که خاتمی رأی اول را دارد. که او بود یگانه رقیب رئیس جمهور فعلی. اما آنچه بیش از همه جلب نظر می کرد تلاش های عجیب و غریب انواع چهره های به ظاهر معتدل و غیر معتدل در رنگ ها وصورت های مختلف برای انصراف دادن خاتمی از نامزدی، گاه دولت ائتلافی، گاهی گزینه مقبول همه گروهها و گاه حتی کاندیدای اصلاح طلب به غیر از خاتمی، اینجا بود که پرده های مختلف سناریویی رقم خورد که نامش را شاید « با خاتمی هرگز»بتوان نام نهاد. کار حتی به تهدید رد صلاحیت رئیس جمهور سابق رسید و آخرین هجمه سنگین را هم کیهانیان به قلم مدير مسئول مشهورش سازماندهی نمودند تا شاید توهم ذهنی امثال مدير مسئول مبنی بر ترور خاتمی به دست همفکرانش بتواند راه خاتمی برای نامزدی سد  نماید. ترفند های نقش بر آب گشته ستاد یأس ملی نتوانست مانع خاتمی شود ولی آنچه که سیاستمدار بیشتر فیلسوف ما را وا داشت تا کناره گیری خود را اعلام کند نه تهدیدات و وعده های تو خالی رقبای هزار رنگ که تصمیم اخلاقی یک مرد دور اندیش اخلاق گرا بود، تصمیمی که همچون بارقه ای امید بخش نويد تهي نشدن وجوه انسانی از انسانیت را برای ملت ایران به ارمغان آورد، تکانه های احترام آمیز عمل خاتمی شاید تا نهانترين لايه هاي وجود بدخواه ترین دشمنان  وی نیز راه یافت و وفای به عهد که یکی از عمیق ترین آموزه های اخلاقی از سپیده دم حیات انسانیت بوده بار دیگر ستایش بر انگیز شد، با همه این ها آنچه همه ما بر آن متفق القول گشته ایم ادامه اصلاحات است، اصلاحات به مثابه استراتژی و در عین حال تاکتیک تنها صورتی از عملکرد و تفکر است برای تعالی ایران و عظمت دنیوی ملت قابل تصور است، راهی که سالهاست آغاز کرده ایم از همان سال های منتهی مشروطه و تا زمان حال افتان و خیزان ، گاه شتابان و گاه محتاط و سر به زیر اما زنده و معتقد سال هایی بس سخت از سر گذرانده ایم. اکنون شاید دیگر برای تعلل و تأمل کمی دیر شده باشد، جامه عمل پوشیدن به همه تفکرات بلند مرتبه و فرو خورده ملت بي نصيب مانده ايران تلاش همگان را می طلبد، شاید تعاریف و راه کارهای ما با هم تفاوت های جزیی داشته باشد اما وضوح چشم انداز عملکرد مان چنان واضح است که کمتر شکی برای همیاری و تلاش مشترک باقی می گذارد، آقایان موسوی و کروبی که هر دو جزو سرمایه های وطن و انقلاب می باشند هر کدام به نحوی حائز حداکثری شرایط یک رئیس جمهور عملگرای اصلاح طلب را دارا بوده و می باشند تا حدی که گاه نمی توان تفاوتی بین این دو قائل شد، همین نوع نگاه این دو بزرگوار به اصلاحات و قاطعیت ایشان در پیشبرد اهداف تمدن ساز اصلاح طلبی مجدداً باعث گشته تا توپخانه تخریبگر اقتدارگرایان شبه اصولگرا با حجم بی اندازه آتش سعی در تخریب اتحاد نانوشته شیخ اصلاحات  و نخست وزیر معتمد امام و ملت، داشته باشد. انواع تهمت ها و اختلاف افکنی های منافقانه که گاه یادآور دشمنی سازی بین مرحوم دکتر مصدق و مرحوم آیه الله کاشانی می باشد، باید و با تأکید بیشتر، حتماً بابد موجبات همدلی ما بین هواداران هر دو نامزد محترم اصلاحات را فراهم آورد.

آنچه ستاد یأس ملی مجدانه در جست آن تلاش می کند، برجسته کردن تفاوتهای راهکاری و شخصیتی دو بزرگوار اصلاح طلب ما در جهت ایجاد یأس و تخریب امید ملی آحاد اصلاح طلب ایرانی است، که شایدگاه امیدواری به این راهکار با اقدامات هواداران هر دو نامزد كمي افزایش یافته اما تا کنون به واسطۀ هوشیاری و درایت آقایان موسوی و کروبی در کنار ظرفیت بالای اصلاح طلبان در جهت همگرایی و نقدپذیری توأمان این حیله عقیم مانده و آنچه رخ داده به مصداق آیه شریفه :

«مکرو و مکر الله و الله خیرالماکرین » .  بیشتر واگرایی عمیق و رخ نمودن شکافهای مجموعه اي  ناساز بوده که جز ملغمه اي    از ایده های شبه سوسیایستی به ظاهر عدالت خواهانه و نوعی رابطه بین راست سنتی بازار و محفلهای مذهبی نبوده و نیستند. ریزشی که در بدنه اجتماعی اصطلاحاً اصولگرا رخ نموده تا کنون بی سابقه بوده، بدنۀ مخلص و خیرخواه که آمال دور و درازی را بر حسب آموزه های چه دینی و چه عدالت خواهانه دنبال می کردند، اکنون با مشاهده انبوه تفاوتهای حرف تا عمل، سران خود و عدم احساس مشارکت در تصمیم گیریها با نا امیدی یا به انفعال روی نموده و گاه در اردوگاه مير حسین مطلوب خود را می یابند يا با بی میلی به حمایت از عناصر و جریاناتی روی آورده اند که یکبار امتحان خود را پس داده اند، اما چه باید بکنند که برای خود جز این راه هیچ راه ثوابی متصور نبوده و نیستند. با همه این شرایط اکنون که راه پیروزی و توانایی بازگرداندن آب رفته به جوی مهیا گشته باید در زیر هجمه ناجوانمردانه حریف همدلی و همیاری مجموعه  اصلاح طلبی را تا جای ممکن افزایش دهیم و بدور از تفرقه و تشتت در این سربزنگاه تاریخی، صلاح ملک و ملت را به سرانجام برسانیم تا با ادامه روند اصلاح طلبی در کلیه سطوح جامعه و حکمرانی آرزوی وجود یک دولت – ملت مدرن مبتنی بر آموزه های امروزین دین محمد مصطفی(ص) تحقق یافته و روزهای بهتری برای ملت به ارمغان آورد. پس حال توپخانه حریف بی وقفه آتشباری می کند، میگوییم توپخانه – آتش. که البته این سلاح در سه کلمه خلاصه می شود، قانون- عدالت و آزادی.    

                                                    

                                                                                            والسلام

                                                                                        مهدی برزین

 

این مطلب همزمان در وب سایت گروه حادثه سبز منتشر گردیده

www.feleshak.com

+ نوشته شده در  جمعه 15 خرداد1388ساعت 18:12  توسط مهدی برزین  | 

سيدمحمد خاتمي و ميرحسين موسوي در گراميداشت شهيد باكري هشدار دادند: از شهدا سوء استفاده نکنيد

http://norooznews.ir/news/10718.php

این مقاله رو حتما بخونید

سریع القلم: حق‌ رای به 15ساله‌ها فقط در ونزوئلاست

ما درباره تاریخ‌مان حداقل در حوزه سیاست و حکومت نباید غلو کنیم. در حوزه عرفان به دنیا می‌توانیم فخر بفروشیم و بگوییم که در عرفان و معماری و ادبیات چه کارهایی که ایرانیان نکرده‌اند؛ اما در حوزه سیاست و حکومت باید سکوت کنیم.

http://www.aftabnews.ir/vdcdsn0j.yt0oz6a22y.html

سروش عزیز هم که برگشت

http://www.aftabnews.ir/vdcevv8v.jh8efi9bbj.html

البته امیدوارم تیم های رزمی کار کیهان فعلا مرخصی باشند

از این به بعد روزانه یکسری لینک خواندنی به سلیقه خودم میذارم .امیدوارم خوشتون بیاد.

+ نوشته شده در  شنبه 3 اسفند1387ساعت 19:12  توسط مهدی برزین  | 

دقایق لرزان در هر گردش عقربه های زمان بازتاب زندگی های نااستواری میشود که چیزی شبیه به حسرتی گشته در حالی که هنوز خاطره ای نیست از زمانی که ماتمی بر گریبانش نبوده

تابش منظم و بی واسطه چراغهای پیاده رو

و عابرانی با عجله و گاه بی خیال

و گرمای شتاب از -بی هیچ چیزی -گریزان تا یافتن دلخوشکنکی خنده اور

می بینی عرق شرم را,اشک پنهانی که پدر را و مادر را میگدازد در برابر کودک غافل

صدایی خفه که تا عمق وجودش را -که همه کودکیش را-

که شادی دیدن تلالو رنگارنگ آرزوهای کوچک را به خاک خاطره میسپارد



کلمات گاهی خود به خود ساز چپ مینوازند ,چرا چپ نزند ؟!

وقتی خون گریه کردن آسمان هم کفایت نمیکند خودکرده بی تدبیر ما را

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 5:7  توسط مهدی برزین  | 

برای بهار مینوسم.برای همه بهارهایی گذشتند بی آنکه حتی دل برگی خشکیده را برنجانند

یا سنگی به راهی بیندازند.
بهارهایی که فقط بهار بودند
شادی آورندگانی خوشدل که مردم همیشه بی بهار ایران را سالانه طراوتی هرچند کوتاه میدهند
کوتاه, شاید به بلندی یک بوسه ناخواسته
بارانی تا حد خیسی پوستهای خشک و پینه بسته
به اندازه ای که یک لکه سیاه از سنگفرشی بی ادعا شسته شود.
بهارانی شکسته دل با بار ناخوشیهای هنوز بر جا مانده از روزگاری که نبود.
در اوردگاهی که همه زبانهای سرخ با سران سبز در میان درختان خودنمایی میکنند گویی که جنگل سربداران است
اری بهار باز آفرینش همه انیست که روزی میپنداشتیم هست و حالا نیست
در قاب خاطره ها باز رنگ زندگی می تاباند اما چه سود
آسمان هم گدایی میکند و حرمت خود را برای داده و نداده اش طلب میکند.
کاش که نمیداد و حال که داد اینگونه به گردن کج نمودگی آدمیان دل خوش نمیکرد
بی ثبات گونگان تمنای خیال خوش روزهای نیامده را به دلهای آماسیده از غمشان صابون گند بوی انتظار میزنند و بهار نیز با همه طراوتش چاره کار را نمیداند
باری باز بستان ز لب بستان که مرا نو گل ازادی تمنایی نیست


باز هم می ایند تا شاید دلهای نا کام ,کامی به عاریت از بهار بستانند تا حسرت هر گاهی به دلشان و
+ نوشته شده در  شنبه 4 فروردین1386ساعت 22:29  توسط مهدی برزین  | 

یکی دوسالیه که کلماتی جالب ٫گوش نواز و نو به گوش من وشما میرسه .خیلی برام جالبه

از مهر ورزی . پول نفت ٫و حالا خبر خوش

راستی شما هم شنیده اید

هر مرده چند هزار ساله از خبر خوش به وجد اومده و دست افشانی میکنه

همه نفوس ملت و همه جزءجزء این آب و خاک در حال فریاد زدن و شادی کردن هستند.

کم چیزی نیست .برای بعضی نسبت این موفقیت از کشف آتش کمتر نیست و برای بعضی از اختراع باروت

فردا میتونم تصور کنم که شتری گاوی پلنگی بیاد در موزه آستان قدس و در جلوی جعبه کیک زرد بست بشینه و همراه شعار انرژی هسته ای حق مسلم ماست از پایمردی دولتمردان ما تقدیر کنه٬شاید هم به تکه ای از اون کیک زرد رضایت بده

از این به بعد ملت محترم به جای پول نفت  بر سر سفره اورانیوم خواهند داشت و به جای شعار هر ایرانی یک پیکان ٬فریاد سر خواهیم  هر خانواده ایرانی یک نیروگاه هسته ای و یا هر ایرانی یک سانتریفیوژ  شاید هم بیشتر

گذشته از شوخی در پس غریو شادیهای گول زننده صدای پای نکبت عظیمی به گوش میرسه که گوشهای ناشنوا هم شاید بشنوند

تیغ در کف زنگی مست چه حالی داره

تازه اگه تشعشعات اورانیوم اونو تحت تاثیر قرار داده باشه ٬واویلا

حالا که راه برای مذاکره با عموسام باز شده  و احتمالا در قبال بعضی چیزها بعضی چیزهایه دیگه مثل این حقوق بشر منفور غربی که فقط هم به درد همون بشر منحط بدبخت فاسد احمق و خیلی چیزایبده دیگه میخوره ٬معاوضه خواهند شد باید به درایت تاریخی ملت کهنسال و گاها فقید ایران شک کرد.

همیشه انتخابهایی می کنند عجیب که در قوطی هیچ عطاری پیدا نمیشود.

خدا اگه میخواد عاقبت این ملت رو به خیر کنه

در ضمن بوی باروت هم کم نیست

دماغت گریپ نباشه داره بوش میاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1385ساعت 6:33  توسط مهدی برزین  | 

اکبر آزاد شد

هر کجا هست زنده و سلامت باشد

او  عصاره آزادیخواهیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 7:21  توسط مهدی برزین  | 

يک سلام گرم از سربازي نگران از جاو مکاني سرد به همه کساني دوستشان دارم

واقعا جاي همه دوستان خدمت نرفته خالي .

به همه توصيه ميکنم چند روزي خدمت را تجربه کنند تا قدر خيلي امور وبسيار موقيت ها را بدانند.

به بعضي دوستان هم توصيه ميکنم با حضور در جمع سربازها و شنيدن و بودن و گفتن با آنان به بعضي واقعيتها و تفکرها و دلايل آن پي ببرند.

خوب بنا به قول گذشته ما باز هم اين صفحه را خطخطي ميکنيم .

به کوري چشم امريکا و همه مهدي زنده است و در حال انجام خدمت

هر چند سخت

ناگوار و مصيبت بار

حس در قفس بودن گاها تا مرز جنون هم مرا ميبرد.

يک زندگي کاملا يکنواخت و هماهنگ

مرگ فرديت

تو فقط توانايي تصميم گيري در مورد اطاعت از دستور رو داري

ولي خوب ميگذره

و اميدوارم مهدي در پايان خدمت از يه نظر هنوز خودش باشه و از لحاظ تجربه با تجربه تر و پخته تر

تا ديدار بعدي خداحافظ

+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت 8:0  توسط مهدی برزین  | 

سلام به همه دوستان

روزها پیاپی گذشتند بالاخره نوبت به ما هم رسید

این قرعه که به نام ما اوفتاد چندان خوشایند هم نبود لاکن راهی است که با تمام  معایبش و حماقت وار بودنش باید طی شود

و راه استخلاص از بعضی قیود تنها از زیر پرچم میگذرد

بدانید و اگاه  باشید که مانیز به خدمت مقدس! سربازی خواهیم رفت به همین روزهای آتی

عجالتا با دلی پر از خیال و اندوه از خدمت دوستان مرخص شده و تا اولین مرخصی شما را به خدای بزرگ میسپارم.

نمیدونم وقتی میگم خدای بزرگ یعنی ممکنه خدای کوچیک هم باشه من شما رو حواله دادم دست بزرگه.

در ضمن نظریه نظام مبتنی بر تقسیم سلولی زیست رو در یک روز دیگه تشریح میکنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1384ساعت 9:6  توسط مهدی برزین  | 

روزهای رفته

ساعاتی که دیگر گذشته

دقایقی که در نهایت دقیقه بودن گذشته است

ثانیه هایی که هیچگاه نبوده اند از آن من

صبر را نیز حدی ست

آری لبریز شده است پیمانه ای خالی

اگر خون هم بود فدای تو

اما جز عمرم نبود

+ نوشته شده در  شنبه 5 آذر1384ساعت 17:18  توسط مهدی برزین  | 

هنوز افتابی برنیامده

پس ما هم ترجیح دادیم مدتی زبان در کام فرو کنیم و انگشت را درجیب و نگوییم و ننویسیم که سکوت خود نیز سرشار از ناگفته هاست گاهی

اما حالیه باز هم ذهن مشوش ما قصد وبلاگستان کرده ٬پس بنا به عادت مالوف خواهیم  گفت و نوشت.

هفته ای چند از فعالیت شورای مرکزی جدید می گذرد و ما مشعوف

شعف ما نیز بی دلیل نیست که چه بهتر از ممارست در گفتمان دمکراسی خواهی و تلاش در پی ریزی پایه های جامعه مدنی

لاکن هیات مدیره حالیه که سابقا شورای مرکزی خوانده میشد و ما نیز بنا بر عادت کلامی هنوز همان شورای مرکزی خطابش میکنیم ترکیبی نو و جوان یافته ما نیز همراه خواهیم بود همه با این جمع که ثمره تلاش و خرد جمعی ماست

خدای تعالی توفیق دهد تا ما نیز خشتی افزوده باشیم بر بنای جامعه مدنی و قطره ای اب افشانده باشیم بر این نهال نوجوان

به هر ترتیب هرچند که شاید گذشته باشد موعد تبریک ولیکن ما نوعی سنت شکنی می کنیم و حال میگوییم مبارک باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آبان1384ساعت 7:41  توسط مهدی برزین  |